حكيم ابوالقاسم فردوسى
120
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بيا تا جهان را به بد نسپريم * به كوشش همه دست نيكى بريم نباشد همى نيك و بد پايدار * همان به كه نيكى بود يادگار همان گنج و دينار و كاخ بلند * نخواهد بدن مر ترا سودمند سخن ماند از تو همى يادگار * سخن را چنين خوار مايه مدار فريدون فرّخ فرشته نبود * ز مشك و ز عنبر سرشته نبود به داد و دهش يافت آن نيكوئى * تو داد و دهش كن فريدون توئى فريدون سه كار خدايى بكرد : نخست و بيش از همه آنكه گيتى را از ضحاك بيدادگر ناپاك بشست و او را بند كرد ، ديگر آنكه كين پدر بگرفت و بر گيتى شاه گشت و سوم آنكه گيتى را از نابخردان بپالود و از بَدان بستد . جهانا چه بد مهر و بدگوهرى * كه خود پرورانى و خود بشكرى نگه كن كجا آفريدون گرد * كه از پير ضحاك شاهى ببرد ببُد در جهان پانصد سال شاه * به آخر شد و ماند ازو جايگاه برفت و جهان ديگرى را سپرد * بجز حسرت از دهر چيزى نبرد چنينيم يك سر كه و مه همه * تو خواهى شبان باش و خواهى رمه
--> فريدون بر ضحاك ، فرزندان او بگريخته به باميان ساكن شدند و سپس به غور رفتند و براى اولين بار در آنجا بناهايى نمودند . جغرافياى حافظ ابرو ، ص 36 . صاحب مجمل التواريخ و القصص 2 دختر از ضحاك ذكر كرده و معتقد است كه يكى را فريدون به زنى كرد و ديگرى به كابلستان رفت و مهراب - جد رستم - از فرزندان اين دختر بود . وى در ادامه مىنويسد كه از پسران ضحاك در هيچ جا نشانى نيافته است . ص 26 . ليكن طبرى از 2 پسر ضحاك نام برده است : سربقدار ( سريقوار ) و بقوار . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 136 . در تاريخ قم نيز از پسران ضحاك از جمله قاسان اكبر و قاسان اصغر ياد شده است . ر . ك . قمى ، تاريخ قم ، در شرح كاشان . ز - اما در باب وصف حكومت ضحاك بر مردم و چگونگى آن گفته شده : وى در ابتدا كه بر جمشيد غلبه كرد ، نسبت به مردم دادگرى كرد ، ليكن پس از مدتى دست به آزار مردم گشود و سخت پليدى نشان داد . ستم خود را بىاندازه كرد تا مردم از او بهراسند . خراج دَهيك را مرسوم كرد و به لهو و لعب و موسيقى پرداخت و براى خود رامشگران و خنياگران برگزيد . خيام ، نوروزنامه ، ص 15 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 58 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 149 . ثعالبى مىنويسد كه در كتاب آيين آمده بود : در روزگار ضحاك ، پايگاه مردم از روى دارايى سنجيده مىشد . تاريخ غررالسير ، ص 46 . همو مىنويسد : « رفتار ضحاك با مردم ، چون رفتار زنان همشوى بود . » همان ، همان صفحه .